بلم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلم . [ ب َ] (ع مص ) گشن خواه شدن ناقه . (از منتهی الارب ). میل کردن ناقه به فحل . (از ذیل اقرب الموارد از قاموس ).
بلم . [ ب َ ل َ ] (ع اِ) سخت آرزومندی ناقه به فحل و آماسیدگی شرم او از بسیاری آرزو. (از منتهی الارب ). ◄ ماهیان ریزه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نوعی ماهی کوچک . (فرهنگ فارسی معین ).
بلم . [ ب َ ل َ ] (اِ) قسمی کرجی بی دیواره که از تیرهای بهم پیوسته کنند در خلیج فارس . نامی است که در جنوب به قایق دهند. (یادداشت مرحوم دهخدا). قایق . قُفّه . طَرّادة. زورق . کرجی . لتکا.