بلند انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلند انداختن . [ ب ُ ل َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) به جای مرتفع انداختن . (فرهنگ فارسی معین ). تَطمیح ؛ بلندانداختن کمیز را. (از منتهی الارب ). ◄ کنایه از ستودن به مبالغه و تعریف بسیار نمودن . (آنندراج ). بی نهایت ستایش کردن . (ناظم الاطباء) : هیچ گه در عشق کوتاهی نکردم از وفا هرکه پرسید از قد جانان بلند انداختم . اشرف (از آنندراج ).