بلندبالا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلندبالا. [ ب ُ ل َ ] (ص مرکب ) بلند. بلندقامت . (ناظم الاطباء). دارای قامت بلند. آنکه قامتی کشیده دارد. بلنداندام . طویل القامة. بالابلند. جَبّار. طُرموح . عِبَّم . عِلطَوس . عَلهَب . عَوسَن . عَوهَق . غِدَفل . مِلواح : ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادرانش بلندبالا و خوبروی . (گلستان ). تو آن درخت گلی کاعتدال قامت تو ببرد قیمت سروبلندبالا را. سعدی . ما تماشاکنان کوته دست تو درخت بلندبالایی . سعدی . هزار سرو به معنی به قامتت نرسد و گرچه سرو بصورت بلندبالائیست . سعدی . ز شوق نرگس مست بلندبالایی چو لاله با قدح افتاده بر لب جوئیم . حافظ. به روز واقعه تابوت ما ز سروکنید که میرویم به داغ بلندبالایی . حافظ. بلندبالا ببالات آمدم من برای خال لبهات آمدم من شنیدم خال لبهات می فروشی خریدارم به سودات آمدم من . (از ترانه های رایج در شیراز). امتداد؛ بلندبالا شدن . (تاج المصادر بیهقی ).