بلندپروازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلندپروازی . [ ب ُ ل َ پ َ ] (حامص مرکب ) عمل و حالت بلندپرواز. (فرهنگ فارسی معین ) : ز چرخ صید کند نسر طایر و واقع عقاب همت او از بلندپروازی . سوزنی . ◄ کنایه از لاف و گزاف و اظهار تجمل و خودنمایی و خودستایی .(ناظم الاطباء) : فریب حسن بتی را مخور که خوبی او مثال زلف نماید بلندپروازی . سلیم (از آنندراج ). من کجا وین بلندپروازی سدره کی بلبل آشیان باشد. سنجر کاشی (از آنندراج ). ◄ حرص و هوی و هوس . (ناظم الاطباء). و رجوع به بلندپرواز و بلندپروازی کردن شود.