بلندکرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلندکرده . [ ب ُ ل َ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) برداشته و بالابرده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ برافراشته (بنا و مانند آن ). (فرهنگ فارسی معین ) : کجات آن بناهای کرده بلند که بودت یکایک پناه از گزند. فردوسی . ◄ راست کرده (قد و قامت ). ◄ بزرگ کرده . نواخته . تربیت کرده . ◄ درازکرده . ◄ برخیزانده . ◄ بیدارکرده . ◄ در تداول عامیانه، آماده کرده برای مباشرت . ◄ در تداول عامیانه، دزدیده . (فرهنگ فارسی معین ). ربوده شده . و رجوع به بلند کردن شود.