بنجیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ دَ) (مص م.) کمک کردن، یاری کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ دَ) (مص م.) کمک کردن، یاری کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بنجیدن . [ ب َ دَ ] (مص ) مأنوس گردیدن و مألوف شدن . ◄ یاری دادن . (آنندراج ). کمک کردن .یاری کردن . (ناظم الاطباء). ◄ خرد کردن . ◄ ساختن . کنانیدن . ◄ مهربان شدن . ◄ برخاستن . (ناظم الاطباء). ◄ پاره پاره نمودن . (آنندراج ). قطعه قطعه بریدن . (ناظم الاطباء). ◄ قسمت نمودن . (آنندراج ). منقسم کردن . ◄ طلوع کردن . (ناظم الاطباء).