بنچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بنچه . [ ب ُ چ َ / چ ِ ] (اِ) بنچاق : نه نرد و نه تخت نرد پیش ما نه محضر و نه قباله و بنچه . منوچهری . و رجوع به بنجه شود. ◄ جمعی باشند مر اصناف و رعیت را. (انجمن آرای ناصری ) (برهان ). ◄ پیشانی بود بزبان ماوراءالنهر. و بنچه بند؛ پیشانی بند بود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : به تیغ طره ببرّد ز بنچه ٔ خاتون بگرز پست کند تاج بر سر چیپال . منجیک (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).