بنگاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بنگاب . [ ب َ ] (اِ مرکب ) آبی که بنگ سوده در آن حل کنند و بپالایند. (آنندراج ). جوشانده ای که با مقداری برگ شاهدانه در شیر یا آب که مقداری قند هم جهت شیرین شدنش بدان می افزایند، تهیه شود و بعنوان نوعی مسکر درویشان و قلندران یا معتادان بدان خورند. مقدار کم این جوشانده بمناسبت داشتن شبه قلیاهای مسکن ومخدر و مقوی در تداوی استعمال شود. (فرهنگ فارسی معین ). قسمی از مخدرها که درویشان خورند و از بنگ سازند مانند دوغ وحدت . (یادداشت بخط مؤلف ) : سبزچشم ما بنور خود بود چون آفتاب کاسه ٔ بنگاب ما سرچشمه ٔ حیوان ما. ملاقاسم مشهدی (از آنندراج ). ♦ بنگاب ساز ؛ آب بنگ فروش . (آنندراج ). آنکه بنگاب فروشد. (فرهنگ فارسی معین ) : به بنگاب سازان کند احتساب که آرند هدیه ز راه شتاب . ملاطغرا (از آنندراج ). ۩ آنکه بنگاب تهیه کند. (فرهنگ فارسی معین ).