بنیان کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بنیان کردن . [ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بنیاد کردن . بنیاد نهادن : دین حق را مردمی دان جانْش علم و تن عمل عاقلان مربام حکمت را همین بنیان کنند. ناصرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بنیان کردن . [ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بنیاد کردن . بنیاد نهادن : دین حق را مردمی دان جانْش علم و تن عمل عاقلان مربام حکمت را همین بنیان کنند. ناصرخسرو.