به آفرید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
به آفرید. [ ب ه ْف َ ] (ن مف مرکب ) نیکوآفریده . (فرهنگ فارسی معین ).
به آفرید. [ ب ِه ْ ف َ ] (اِخ ) ابن ماه فروردین . ایرانی، خراسانی (قرن اول و دوم هجری ). وی در زمان ابومسلم خراسانی آیینی جدید آورد و مبنای آن همان دیانت زردشتی بود که با تعلیمات اسلامی مزج شده بود. کتاب مذهبی او بفارسی بود. او دستور داد پیروانش خورشید را پرستش کنند و هنگام نماز بر سمتی که خورشید باشد، متوجه شوند و ثروتشان از چهارصد درهم نمی بایست تجاوز کند. آنان مکلف بودند که در آبادی راهها و پلها کوشش کنند و همیشه یک هفتم دارایی را در این راه صرف نمایند. پیروان او را به آفریدیه گویند. مؤبدان زردشتی با او مخالفت کردند و شکایت نزد ابومسلم بردند و گفتند وی نه مسلمان است و نه زردشتی و موجب اخلال هر دوآیین است . عبداﷲ شیعه او را در کوههای بادغیس بگرفت و نزد ابومسلم برد و او را کشتند. (فرهنگ فارسی معین ). در ابتدای دولت عباسی پیش از ظهور ابی العباس، مردی بنام به آفرید مجدی دینی آورد که نماز پنجگانه به تیاسر از قبله و بدون سجود کردی و نیز کهانت ورزیدی .تا آنکه ابومسلم شبیب بن دراح و عبداﷲبن سعید، به اومسلمانی عرضه کردند و او بپذیرفت . سپس او را به تهمت کهانت بکشتند و تا زمان ابراهیم بن عباس صولی جماعتی از پیروان او بخراسان بوده اند. (ابن الندیم از کتاب الدولة العباسیه ٔ ابراهیم عباس صولی یادداشت بخط مولف ). رجوع به مزدیسنا و تأثیر آن بر ادب پارسی ص ١٩و یشتها ج ١ ص ٣٩١ و ج ٢ ص ٢٧٨ و سبک شناسی ج ١ ص ١٣٤ شود. و رجوع به بهافرید و دایرة المعارف فارسی شود.
به آفرید. [ ب ِه ْ ف َ ] (اِخ ) به آفرین . نام خواهر اسفندیار. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). نام خواهر اسفندیار، دختر گشتاسب : چو پردخته شد از بزرگان سرای برفتند به آفرید و همای . فردوسی . ابا خواهر خویش به آفرید بخون مژه هر دو رخ ناپدید. فردوسی .