به توپ بستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
به توپ بستن . [ ب ِ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) جائی یا چیزی راهدف توپ قرار دادن : محمدعلی شاه قاجار مجلس را به توپ بست ؛ یعنی آنجا را با توپ خراب و ویران کرد. ◄ کسی را بر دهانه ٔ توپ بستن و توپ را آتش کردن، چنانکه محکوم پاره پاره شود. و رجوع به توپ شود.