بهاور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهاور. [ ب َ وَ ] (ص مرکب ) (از: بها + ور، اداة اتصاف ) بمعنی بهاگیر است که چیزی بسیارقیمت و پربها باشد. (برهان ). متاع قیمتی و گرانمایه . (آنندراج ). بهاگیر. پرقیمت . گرانبها : بهاور درّی از دستم برون برد به نیرنگ و به افسون دهرغدار. ابوالخطیر. چون بهاور گهر بیش بها هنر اندر گهرش تضمین است . ابوالفرج رونی . قطره ز سفر شودبگوهر گوهر به سفر شود بهاور. خاقانی . رجوع به بهاگیر شود.