بهتان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهتان . [ ب ُ ] (ع مص ) دروغ بستن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دروغ بستن . دروغ زدن . افترا گفتن . (فرهنگ فارسی معین ). افترا و بلفظ نهادن و کردن و بستن بصله ٔ لفظ «بر» مستعمل میشود. (آنندراج ) (غیاث ). ◄ زور گفتن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِ مص، اِ) زور. دروغ و افترا. (ناظم الاطباء). دروغ و افترا و تهمت . (منتهی الارب ). ترفند. دروغ که آدمی را حیران کند. (ترجمان القرآن ). تهمت . افترا. افک . (یادداشت بخط مؤلف ) : همه آویخته از دامن بهتان ودروغ چون کنه از کس گاو و چو کلیدان ز مدنگ . قریعالدهر. که او ز جمله ٔ پیغمبران ایزد بود خدای داند کاین راست بود یا بهتان . فرخی . کسی که بیند صنع خدای و نشناسد بدان که هست بر او نام مردمی بهتان . عنصری . و میان زور و بهتان و زرق و دستان فرق میکند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٠). بوند بر سر بهتان زبان و گوش بجنگ هوا و عقل نگنجد بر سر بهتان . قطران . ز بهتان گویدت پرهیز کن وآنگه طمع را خود بگوید صدهزاران بر خدای خویش بهتانها. ناصرخسرو. چرا گویم چو حق و صدق دانم گرم هوش است خیره زور و بهتان . ناصرخسرو. معنی سخن ایزد پیغمبر داند بهتان بود ار تو بجز این گویی بهتان . ناصرخسرو. کس ننگرد همی بسوی دینت وز راستی نداند بهتانی . ناصرخسرو. چون بنی اسرائیل آن بدیدند متحیر بماندند بدانستند که آنچه میگفتند بر وی بهتان بود. (قصص الانبیاء). اندر آن چَه ْ همی نگر امروز کو اسیر دروغ و بهتان است . مسعودسعد. زبان را از دروغ و فحش و بهتان و غیبت بسته گردانیدم . (کلیله و دمنه ). تصنیف نهاده بر من از جهل الحق اولی است آن به بهتان . خاقانی . و بر تعجیلی که از تسویل شیران و تخییل بهتان رفته بود تأسف ها خورد. (سندبادنامه ص ١٥٣). گذرگاه قرآن و پند است گوش به بهتان باطل شنیدن مکوش . سعدی . قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت ببار آورد که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم . حافظ.