بهرام سالکی | مثنوی گرگ نامه | ۷۱ - واعظی میگفت در روز حساب
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
واعظی میگفت در روز حساب بر تنوری داغتر از آفتاب تشت زرینی بر آتش مینهند وانگهی بر هر که فرمان میدهند تا که بیامید اغماض و گذشت ایستد پای برهنه روی تشت پس به دنیا آنچه از اموال داشت وآنچه بر میراثخوارانش گذاشت ضمن آنکه، نام هر یک میبرد همزمان، تعدادشان را بشمرد