بهرامه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهرامه . [ ب َ م َ / م ِ ] (اِ) جامه ٔ سبز. (برهان ). جامه ٔ سبز و بهرامج معرب بهرامه است . (آنندراج ). ◄ ابریشم . (برهان ). ابریشم پیله . (آنندراج ) (رشیدی ) : کفن حله شد کرم بهرامه را که ابریشم از جان کند جامه را . رودکی (از انجمن آرا). ◄ بیدمشک . (برهان ) (رشیدی ). بیدمشک و آنرا کله موش نیز گویند و معرب آن بهرامج است . (جهانگیری ). رجوع به بهرامج شود.