بهرج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهرج . [ ب َ رَ ] (معرب، ص، اِ) باطل و کذب . (آنندراج ). باطل . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ هر چیز باطل و زبون و بد. (غیاث ) (آنندراج ). ◄ ردی از هر چیز. (منتهی الارب ) (آنندراج )(از اقرب الموارد). ◄ مباح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ ناسره . معرب از نبهره ٔ فارسی و قیل هی کلمة هندیة اصلها بنهلا فنقلت الی الفارسیة فقیل نبهره . (منتهی الارب ). درم ناسره . (غیاث ) (آنندراج ). درهمی که در غیر از دارالملک سکه زده باشند. (از اقرب الموارد) : بدیدم عیار جهان کم ز هیچ است از این بهرج ناروا میگریزم . خاقانی .