بهز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهز. [ ب َ ] (ع مص ) راندن و دور کردن کسی را از خویشتن بدرشتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بدرشتی دور کردن کسی را و دفعکردن او را. (ناظم الاطباء). ◄ دست و پا یا هر دو دست زدن بر سینه ٔ کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ غلبه کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
بهز. [ ب َ ] (اِخ ) قبیله ای است و از آن قبیله است حجاج بهزی بن علاط و ضمرة بهزی بن ثعلبة که صحابی بوده اند. (از منتهی الارب ). قبیله ای است . (آنندراج ). قبیله ای از عرب . (ناظم الاطباء).