واژه جو

بهم اندر شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بهم اندر شدن . [ ب ِ هََ اَ دَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) در یکدیگر فرورفتن : چندان بزند نیزه که نیزه بخروشد بندش بهم اندر شود از بس که بکوشد. منوچهری .

معنی بهم اندر شدن | واژه جو