واژه جو

بهم در شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بهم در شدن . [ ب ِ هََ دَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مخلوط شدن و آمیخته شدن و بر هم زده شدن . (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ) (زوزنی ). انسکاک . اشمئزاز. اختلاف . (ترجمان القرآن ).

معنی بهم در شدن | واژه جو