بهم رسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهم رسیدن . [ ب ِهََ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) التقاء. (ترجمان القرآن )رسیدن به یکدیگر. ملاقات کردن یکدیگر. (فرهنگ فارسی معین ). بیکدیگر پیوستن . دیدن یکدیگر را : فرصت شمار صحبت کز این دوروزه منزل چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن . حافظ. صحبت غنیمت است بهم چون رسیده ایم تا کی دگر بهم رسد این تخته پاره ها. صائب . ◄ بوصال یکدیگر رسیدن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ پیدا شدن . یافت شدن . بدست آمدن . (یادداشت بخط مؤلف ). بوجود آمدن .(ناظم الاطباء). بوجود آمدن . ایجاد شدن . پیدا شدن . بدست آمدن : در این فصل موز بهم نمیرسد. (فرهنگ فارسی معین ).