واژه جو

بهمانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بهمانی . [ ب َ ](ضمیر مبهم ) کنایه از دو چیز یا دو شخص غیرمعین که آنرا پاستار و پیستار گویند. (آنندراج ) : به تخلص نتوان همسری من کردن چه اگر نام فلانی شده یا بهمانی . سنجر کاشی (از آنندراج ).

معنی بهمانی | واژه جو