بهمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ مَ) [ په. ] (اِ.)<BR>۱- یکی از امشاسپندان.<BR>۲- دوّمین روز از هر ماه خورشیدی.<BR>۳- یازدهمین ماه سال خورشیدی و دومین ماه زمستان.<BR>۴- تودة بزرگ برفی که در اثر صدا یا هر محرک دیگر از کوه فرو میریزد.<BR>۵- از الحان قدیم ایرانی.<BR>۶- گیاهی دو ساله و سبز رنگ با گلی زرد که ریشة آن مصرف دارویی دارد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ مَ) [ په. ] (اِ.) ۱- یکی از امشاسپندان. ۲- دوّمین روز از هر ماه خورشیدی. ۳- یازدهمین ماه سال خورشیدی و دومین ماه زمستان. ۴- توده بزرگ برفی که در اثر صدا یا هر محرک دیگر از کوه فرو میریزد. ۵- از الحان قدیم ایرانی. ۶- گیاهی دو ساله و سبز رنگ با گلی زرد که ریشه آن مصرف دارویی دارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهمن . [ ب َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان صنعاد است که در بخش مرکزی شهرستان آباده واقع است و ٢٣٧٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).
بهمن . [ ب َ م َ ] (اِخ ) نام کوهی است بس بلند. (جهانگیری ) (رشیدی ) (ناظم الاطباء).
بهمن . [ ب َ م َ ] (اِخ ) نام چشمه ای است در جرجان که چون آب از آنجا بردارند و بر کرمی که در توابع آنجاست پای نهند تمام آن آبی که برداشته اند شور و تلخ شود اگرچه یک کس پا نهاده و صد کس آب برداشته باشند.(برهان ) (از ناظم الاطباء). این نام در معجم البلدان و مجمل التواریخ و حدودالعالم نیست و در قابوسنامه صص ٢٨ - ٢٩ آمده : روزی از ولایت ما سخن می پرسید (امیر باالسوار) و عجایب های هر ناحیت می برفت، می گفتم بروستای گرگان دیهی است در کوهپایه و چشمه ای است از دیه دور، و زنان که آب آرند جمع شوند، هرکس با سبوی و از آن چشمه آب برگیرند و سبوی بر سر نهند و بازگردند، یکی از ایشان بی سبوی همی آید و بر راه اندر همی نگرد و کرمی است سبز اندر زمین های آن دیه، هرکجا از آن کرم می یافت از راه بیک سو می افکند، تا آن زنان پای بر کرم ننهند که اگر یکی از ایشان پای بر آن کرم نهد و کرم بمیرد آن آب که در سبوی بر سر دارند در حال گنده شود، چنانکه بباید ریختن و بازگشتن و سبوی شستن و دیگر باره آب برداشتن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
برف، کولاک جدی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه