بهدوراز
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
آنطرف، دردورترین نقطه آنسوی، فراسوی، پشت، عقب، ماورای، فراتراز خارج ازدید، خارج ازبرد، خارج میدان دورازدسترس، دور
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
آنطرف، دردورترین نقطه آنسوی، فراسوی، پشت، عقب، ماورای، فراتراز خارج ازدید، خارج ازبرد، خارج میدان دورازدسترس، دور