بهموقع عمل کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
استفاده بردن، کاری را بهموقع بهانجامرساندن، سربزنگاه عمل کردن، ازوقت حداکثر استفاده را کردن، خوشقول بودن، به موقع بودن، سروقت حاضر شدن، وقتشناس بودن، زرنگ بودن شانس آوردن، مبارک بودن مصلحت بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
استفاده بردن، کاری را بهموقع بهانجامرساندن، سربزنگاه عمل کردن، ازوقت حداکثر استفاده را کردن، خوشقول بودن، به موقع بودن، سروقت حاضر شدن، وقتشناس بودن، زرنگ بودن شانس آوردن، مبارک بودن مصلحت بودن