بههم زدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
بر زدن، ازترتیب درآوردن، بهجای هم گذاشتن، جابجا کردن، تبادل کردن جنباندن، متلاطم کردن منتقل کردن هم زدن، مخلوط (قاطی) کردن، آمیختن تکان دادن، آشفتن تارومار کردن، متفرق کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
بر زدن، ازترتیب درآوردن، بهجای هم گذاشتن، جابجا کردن، تبادل کردن جنباندن، متلاطم کردن منتقل کردن هم زدن، مخلوط (قاطی) کردن، آمیختن تکان دادن، آشفتن تارومار کردن، متفرق کردن