بورک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بورک . [ رَ ] (اِ) نوعی از طعام باشد و بعضی گویند آش بغرا است . (برهان ). نوعی از طعام . (غیاث ). نوعی از آش ماست . (رشیدی ).نوعی از طعام و گویند آش ماست است . (انجمن آرا) (آنندراج ). ...گویا بغرا بمرور زمان بورک شده است . (از اصطلاحات و لغات دیوان ابواسحاق اطعمه ٔ) : بامدادان که بود از شب مستیم خمار پیش من جز قدح بورک پرسیر مباد. بسحاق اطعمه . قدح پر بورک است و قلیه اندک چه بودی گر چو بورک قلیه بودی . بسحاق اطعمه . ◄ سنبوسه . (برهان ) (غیاث ) (ناظم الاطباء). ◄ قطاب . (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ زنگاری را نیز گویند که بر روی نان نشیند . (برهان ). سبزی و زنگاری که بر روی نان نشیند. (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). و رجوع به بوز و بوزک شود. ◄ شتل و آن زری باشد که در قمار ببرند و به حاضران دهند. (برهان ). شتل قمار. (رشیدی ). شتل که از زر به قماربرده به حاضران دهند. (انجمن آرا) (آنندراج ) : ندانم چه بردی از این مزد بازی که برد ترا هردو گیتی است بورک . عمعق (از آنندراج ). مری ̍ کرد ابر سخاپیشه با تو کف دست برزد که بسم اﷲ اینک ندانم تو از وی چه بردی ولیکن کنار جهان پرگهر شد ز بورک . اخسیکتی (از آنندراج ). ◄ بوره و شوره . (ناظم الاطباء). ◄ در عربی بمعنی مبارک بادباشد. (برهان ).