بوزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوزی . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان ده ملابخش هندیجان است که در شهرستان خرمشهر واقع است و ٢٠٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
بوزی .(اِ) کشتی و قایق . (ناظم الاطباء). بوصی ّ معرب بوزی است و آن نوعی زورق باشد. (منتهی الارب ) : هرکه بر درگاه او کرد التجا رست از محن ایمن است از موج دریا هر که در بوزی نشست . خواجه عمید لومکی . سیراف در قدیم شهری بزرگ بوده است . و مشرع بوزیها و کشتی ها. (فارسنامه ٔابن البلخی ص ١٣٦). ◄ بمعنی ملاح نیز آمده است . (یادداشت بخط مؤلف ).
بوزی . (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش شادگان شهرستان خرم شهر است که در بین دهستان ام الصخر و آبشاه واقع است . و از هشت قریه ٔ کوچک و بزرگ تشکیل شده است . و در حدود ١٠٥٠٠ تن سکنه دارد و قراء آن جهانگیری، قطرانی سوده است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).