بوسه شکستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوسه شکستن . [ س َ / س ِ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از بوسیدن و بوسه کردن پرصدا باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (رشیدی ). بوسیدن و بوسه کردن با ذوق و لذت . (ناظم الاطباء). بوسیدن . بوسه کردن با ذوق و لذت و باصدا. (فرهنگ فارسی معین ) : ملک بر تنگ شکّر بوسه بشکست که شکّر دردهان باید نه در دست . نظامی (از رشیدی ).