بوش
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(اِ.)۱ - کرّ و فر. ۲- خودنمایی، خودآرایی.
(بُ وِ) [ په. ] (اِمص.) ۱- بودن، کون. ۲- وجود هستی. ۳- تقدیر، سرنوشت.
[ فر. ] (اِ.) قطعه استوانهای تو خالی که میله یا محوری در آن میچرخد.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(اِ.)۱ - کرّ و فر. ۲- خودنمایی، خودآرایی.
(بُ وِ) [ په. ] (اِمص.) ۱- بودن، کون. ۲- وجود هستی. ۳- تقدیر، سرنوشت.
[ فر. ] (اِ.) قطعه استوانهای تو خالی که میله یا محوری در آن میچرخد.