بوکلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوکلک . [ ک َ ل َ ] (اِ) میوه ای است مغزدار که آنرا «ون » گویند و ترکان، چتلاقوچ و عربان، حبةالخضراء خوانند. (برهان ). بن کوهی است و آن حبه ای است سبز و کوچک و آنرا انجکک نیز گویند و ترکان آنرا چتلاقوج و عربان، حبةالخضرا و بهندی، قهوه خوانند. (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). بَن و میوه ٔ درخت بنه : مرغ چنان بوکلک دهانش به تنگی در گلوی او چگونه گنجدمعبد. منوچهری . نخوری انجکک و بوکلک بی حاصل تا به ریش خود و یاران نکنی تف بسیار. بسحاق اطعمه . ◄ میوه ٔ درخت عرعر. (ناظم الاطباء).