بوی دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوی دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) رایحه داشتن و بیشتر در رایحه های بد و نتن استعمال میشود. (ناظم الاطباء). از خود بوی متصاعد کردن : تا صبر را نباشد شیرینی شکر تا بید بوی ندهد بر سان داربوی . رودکی . نباشد در او زخم دل بی سرشک که سودای نقدش دهد بوی مشک . میرزا وحید (از آنندراج ). ◄ برشته کردن تخمه و پسته و بادام و مانند آنها. (ناظم الاطباء).