بوی داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوی داشتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) دارای بوی بودن . بوی متصاعد کردن : باغ بنفشه و سمن بوی ندارد ای صبا غالیه ای بسای از آن طره ٔ مشکبوی او. سعدی . فصل نوروز که بوی گل و سنبل دارد لطف این باد ندارد که تو می پیمایی . سعدی . ♦ بوی داشتن زخم ؛ناسور شدن زخم از رسیدن بوی مشک و گل . (آنندراج ).