واژه‌جو

بویایی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بویایی . (حامص ) شم . بوییدن : گر نداری خون مشک آهوان سنبل تر بهر بویایی فرست . خاقانی . ◄ یکی از حواس خمسه ٔ ظاهره .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی بویایی | واژه‌جو