واژه جو

بپا کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بپا کردن . [ ب ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بپای کردن . بر پا کردن . سر پا نگاه داشتن . بلند کردن . افراختن . ♦ خیمه بپا کردن . ◄ شروع کردن . راه انداختن . قائم ساختن : این سخن پایان ندارد ای کیا بحث بازرگان و طوطی کن بپا. مولوی . ♦ هنگامه بپا کردن ؛ معرکه راه انداختن .

معنی بپا کردن | واژه جو