بپا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بپا. [ ب ِ پا / ب ِپ ْ پا ] (ص مرکب ) که پاس چیزی نگاهدارد. پاینده . پاسبان . حافظ. حارس . نگهبان . (یادداشت مؤلف ). ◄ (درتداول زنانه ) رقیب . ناظر. که زاغ کسی را چوب زند. که مراقب حرکات دیگری باشد. ◄ (فعل امر) امر از پاییدن . مراقب باش . باخبر باش .
بپا. [ ب ِ ] (ص مرکب ) مستقر. برجای . ایستاه . مقیم . برپای . بپای . ♦ بپا باش ؛ برخیز. بایست . (از ناظم الاطباء). رجوع به بپای شود. ♦ بپا بودن ؛ برقرار بودن . برجا بودن . ایستاده بودن .