بچاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بچاق .[ ب ُ ] (ترکی، اِ) کارد. (غیاث اللغات ) چاقو. تیغ. کارد که آلت بریدن است . (فرهنگ نظام ) : شب فراق خروس سحر نفس نکشید خوش آن زمان که سرش را ببرم از بچاق . فوقی یزدی (از فرهنگ نظام ). ظاهراً صورت دیگر کلمه ٔ پِچاق (پیچاق ) امروزی است .