بچراغ رسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بچراغ رسیدن . [ ب ِ چ َ / چ ِ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) رسیدن بچراغ . به روشنی رسیدن : برخیز که خود را به چراغی برسانیم تا قوت برهم زدن بال و پری هست . میرزا ملک مشرقی . ◄ کنایه از رسیدن خدمت بزرگی یا به دولتی . (آنندراج ). کنایه از رسیدن به دولتی باشد یا رسیدن به خدمت دولتمندی . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).