واژه جو

بچه (متضاد: کبیر، جوان، بالغ، مرد، پیر)

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

اندک‌سال، خردسال، صغیر، طفل، فرزند، کم‌سال، کم‌سن، کودک، نابالغ، نارسیده، نوباوه، نوزاد همکار، هم‌شاگردی، رفیق کم‌تجربه، ناپخته شاخه‌تازه، نهال نورسته پاجوش

معنی بچه (متضاد: کبیر، جوان، بالغ، مرد، پیر) | واژه جو