واژه جو

بچواک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بچواک . [ ب َ ] (اِ) کسی که زبانی به زبانی ترجمه کند. (آنندراج ). پچواک . ترجمه . (ناظم الاطباء). ترجمان . دوزبان . پژواک . رجوع به پچواک شود.

معنی بچواک | واژه جو