بکار آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بکار آوردن . [ ب ِ وَ دَ ] (مص مرکب ) استعمال کردن . (ناظم الاطباء: بکار) : وزین در نیز شاپور خردمند بکار آورد با او نکته ای چند. نظامی . ◄ بجا آوردن و انجام دادن . (ناظم الاطباء ذیل بکار) : کنون اندرین هم بکار آورم برو بر فراوان نگار آورم . فردوسی . بد فعل و عوان گرچه شود دوست به آخر هم بر تو به کار آرد یک روز عوانیش . ناصرخسرو. ◄ کشتن و قتل کردن . (ناظم الاطباء ذیل بکار).