بگماز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بگماز کردن . [ ب ِ / ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب )مجلس شراب داشتن . (از برهان ). مجلس شراب داشتن و مهمانی نمودن . (ناظم الاطباء). بزم شراب داشتن . (از رشیدی ). کنایه از مجلس شراب داشتن . (جهانگیری ) (انجمن آرا). ضیافت دادن . مهمانی کردن . می گساردن : یکی بزم سام آنگهی ساز کرد سه روز اندران بزم بگماز کرد. فردوسی (از جهانگیری ).