بی بی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ تر. ] (اِ.)<BR>۱- کدبانو.<BR>۲- مادربزرگ.<BR>۳- از خالهای ورق که میان شاه و سرباز جای دارد.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ تر. ] (اِ.) ۱- کدبانو. ۲- مادربزرگ. ۳- از خالهای ورق که میان شاه و سرباز جای دارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی بی . (اِ) زن نیکو و خاتون خانه را گویند.(برهان ). اشکاسمی «بی بی »، طبری «بی بی » ... اصلاً از ترکی شرقی است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). زن نیکو و کدبانوی خانه . (آنندراج ) (انجمن آرا). خاتون . (منتهی الارب ). زن نیکو. (اوبهی ). خانم . خاتون . خدیش بانو. کدبانو. بیگم . سیده آغا. ستی . (یادداشت بخط مؤلف ): با زنش گفت خواجه کی بی بی دل بر این نه که در جهان کیبی . هاتفی . شیوه ٔ اهل زمانه پیشه کن بگزین غلام در حضر خاتون و بی بی در سفر اسفندیار. انوری (از آنندراج ). ◄ مادربزرگ . مادر مادریا مادر پدر. جده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بزر. تخم نوغان . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ صورتی از صور ورق قمار. ورقی از قمار که بر آن صورت زنی منقوش است . (یادداشت بخط مؤلف ). در بازی ورق (گنجفه )، ورقی است که صورت زن (ملکه ) بر آن منقوش است . (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
بانو، جده، خاتون، خانم، کدبانو (متضاد: کنیز) ملکه مادربزرگ (متضاد: بابابزرگ)
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی