بی جفت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی جفت . [ ج ُ ] (ص مرکب ) بی عدل . بی نظیر. بی مثل . بی مانند : فرستاده را موبد شاه گفت که ای مرد هشیار بی یار و جفت . فردوسی . چو برداشت از آن دوکدان پنبه گفت بنام خداوند بی یار و جفت . فردوسی . در لئیمان به طبع ممتازی در خسیسان به فعل بی جفتی . علی قرط اندکانی .