بی حمیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی حمیت . [ ح َ می ی َ ] (ص مرکب ) بر قیاس معنی حریت . (آنندراج ). بی ننگ و عار. بی نام و ننگ . بی غیرت . (یادداشت بخط مؤلف ) : توبه کند شیرز شیری هگرز گرچه شتر کاهل و بی حمیت است . ناصرخسرو. بددل دزد و جلد و بی حمیت روبه و شیر و گرگ و کفتارند. ناصرخسرو. از آن بی حمیت بباید گریخت که نامردیش آب مردم بریخت . سعدی . ببین آن بی حمیت را که هرگز نخواهد دید روی نیک بختی . سعدی .