بی در
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ یا بِ یْ دَ) [ ع. ] (اِ.) خرمن (جو، گندم). خرمنگاه ؛ ج. بیادر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ یا بِ یْ دَ) [ ع. ] (اِ.) خرمن (جو، گندم). خرمنگاه ؛ ج. بیادر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی در. [ دَ ] (ص مرکب ) (از: بی + در) که در ندارد. بی باب . بدون در. بدون مدخل یا بدون آنچه بر مدخل قرار دهند. شواهد زیر، هم بمعنی خود «در» و هم بمعنی مدخل یعنی جای نصب در است : که کرد این گنبد پیروزه پیکر چنین بی روزن و بی بام و بی در. ناصرخسرو. بی در و روزن بسی حصارستان بی در و روزن کسی حصار کند. ناصرخسرو. چندین همی بقدرت او گردد این آسیای تیزرو بی در. ناصرخسرو. بی زاد مشو برون و مفلس زین خیمه ٔ بی در مدور. ناصرخسرو. آورد بدان سرای بی در آن مژده بدان همای بی پر. نظامی . زاهد بی علم خانه ٔ بی در[ است ] . سعدی .
بیدر. [ ب َ دَ ] (ع اِ) خرمن . (منتهی الارب ) (دهار). انباشته ٔ گندم . (از لسان العرب ). چاش . ♦ امثال : الحفنة تدل علی البیدر . (یادداشت مؤلف ). از قبیل مشت نمونه خروار. ◄ خرمنگاه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). محلی که گندم را در آن بکوبند. (از اقرب الموارد). جایی که طعام رادر آن بکوبند. (از لسان العرب ). ◄ کوخ . کوخه . ج، بیادر. (یادداشت مؤلف ).
بیدر. [ دَ ] (اِخ ) نام ولایتی بوده در هند که دارالملک دکن حساب میشده . احمدشاه بهمنی بنام خود احمدآباد ساخته دارالملک کرد و او را ولی مینامیدند و بدرویشان اخلاص و ارادت میورزیده خاصه با سید نورالدین نعمةاﷲ ولی که در کرمان میزیسته و آثار مرقد و بارگاه ماهان از جانب احمد شاه برپا شده و کتاب جوگ را نیز بحکم احمد شاه نظام الدین پانی پتی بزبان پارسی ترجمه کرده پس از دوازده سال در ٨٣٨ هَ . ق . درگذشته است . (انجمن آرا) (آنندراج ). نام شهری در ملک دکن . (غیاث ). یکی از شهرهای قدیمی هند است که نخستین بار در سال ١٣٢٢م . بدست مسلمانان افتاد و بهمنیان (١٤٢٩ م ) در آن حکومت میکردند و بعد از آن بدست خاندان برید شاهی افتاد و در این شهر آثار برجسته ای از این دو خاندان که بر عظمت و شکوه آنها دلالت میکند موجود است از جمله رنگین محل . (از دائرةالمعارف اسلامی ). نام مرکز بخش بیدر جنوب قسمت مرکزی هند در ناحیه ٔ دکن در حدود ١٣٢ کیلومتری شمال غربی حیدرآباد و دارای ٢٠٥١٤ تن سکنه است . در ٧٢٢ هَ . ق . الغخان (بعداً محمدبن تغلق ) آنراگرفت و در ٧٤٨ هَ . ق . پس از نبرد خونینی، ظفرخان (بعداً علاءالدین حسن بهمن شاه، مؤسس سلسله ٔ بهمنیه )آنرا تصرف کرد. وی قلمرو خود را بچهار ایالت تقسیم نمود و بیدر یکی از آنها بود. شهاب الدین احمد اول پایتخت خود را از گلبرگه به بیدر منتقل کرد و آنجا را محمدآباد نامید. در دوره ٔ سلاطین بهمنی، بیدر در زمان وزارت محمود گاوان (٨٦٦-٨٨٦ هَ . ق .) به اوج رونق خود رسید و سپس بدست برید شاهیه افتاد. در ١٠٢٨ هَ . ق . ابراهیم عادلشاه پادشاه بیجاپور آنرا گرفت و اورنگ زیب آنرا به امپراطوری مغول ملحق کرد (١٠٦٦ هَ . ق .) در ١١٣٧ هَ . ق . بدست نظام الملک آصف جاه افتاد. آثار فراوان از دوره ٔ بهمنیه و برید شاهیه دارد و ظروف فلزی بیدری معروف است . (از دائرة المعارف فارسی ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی