بی دیدار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی دیدار. (ص مرکب ) (از: بی + دیدار) بی جمال . زشت . (یادداشت مؤلف ). مقابل دیداری : مرا رفیقی امروز گفت خانه بساز که باغ تیره شد و زردروی و بی دیدار. فرخی . رجوع به دیدار شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی