بی ربط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) [ فا - ع. ]<BR>۱- (ق مر.) بدون ارتباط، بی رابطه.<BR>۲- بی اساس، مهمل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) [ فا - ع. ] ۱- (ق مر.) بدون ارتباط، بی رابطه. ۲- بی اساس، مهمل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیربط. [ رَ ](ص مرکب ) (از: بی + ربط) بی پیوستگی و ارتباط. که ربط ندارد. که منظم و منتسق نیست . ◄ بی ترتیب . بی نظم . (آنندراج ): سخن بیربط گفتن ؛ سخنان نامنظم و غیرمنسجم گفتن . پرت و پلا گفتن . رجوع به ربط شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بیاساس، بیپایه، هردری، نابهجا، چرند، چرت، مهمل، نامربوط (متضاد: موثق، مربوط) بیترتیب، بینظم (متضاد: منظم، مرتب، بسامان) بیاطلاع، بیعلم، ناآگاه (متضاد: آگاه) بیتناسب، بیمناسبت (متضاد: متناسب، مربوط)
فرهنگ طیفی واژهدان
غیرمنطقی، بیمعنا، بدون کاربرد، بیجا، بیراه، قراردادی، اعتباری، دلبخواهی، نامربوط، اشتباهی درپرانتز غیرعملی، غیرکاربردی، تئوریک بیاساس، بیجوهر، بیهوده
واژگان فارسی سره واژهدان
بیسر و ته، بیپیوند
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی