بی زری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی زری . [ زَ ] (حامص مرکب ) (از: بی + زر + ی ) بی پولی .فقر : خجلت محتاجان مرا بزمین فروکرد از بی زری و بی پولی و فقر همچنان که زر به قارون کرد و او را با گنجهایش خاک خورد کرد. (از یادداشت مؤلف ).
بیزری . [ ب َ زَ ری ی ] (ع ص نسبی ) بازدار. (از دزی ج ١ ص ١٣٥).