بی سامان/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(ص مر.) ۱- بی نظم و ترتیب. ۲- فقیر، درویش.مترادفها و واژههای مرتبطبیترتیب، آشفته، پریشان، بینظم، نامرتب، نامنظم ≠ مرتب، منظمبیبرگ، بیتوشه، فقیر، درمانده، مستمند، بینوا، مسکین ≠ دارا، غنیآواره، بیخانمان، بیماوا، خانهبهدوش، بیسرپناه ≠ بسامانواژه قبلی: بی ریشواژه بعدی: بی سامانی