بی شوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی شوی . (ص مرکب ) بی شوهر. زنی که شوهر نداشته باشد.زن که او را شوهر نبود. زوجه که او را زوج نبود. (ناظم الاطباء). عزب . عزوبة. (منتهی الارب ) : دگر کودکانی که بی مادرند زنانی که بی شوی و بی چادرند. فردوسی . زنانی که بی شوی و بی پوشش اند که کاری ندانند و بی کوشش اند. فردوسی . بس شهر که مردانش با من بچخیدند کامروز نبینند در او جز زن بی شوی . فرخی . رجوع به شوی شود.